پرونده ویژه                                                                                                                     


                        پرونده چهارم | امر به معروف و نهی از منکر در دفاع مقدس                     


جنگ ما یک گنج بود، یکی از این گنج ها، امر به معروف و نهی از منکر این فریضه عظیم الهی در دوران دفاع مقدس بود. که با بررسی این بحث و واکاوی امر به معروف و نهی از منکر در دوران دفاع مقدس می توان درس های زیادی آموخت و الگوهای مناسبی برای عمل به این واجب فراموش شده و حتی احیای آن استفاده کرد.

خیلی از مصادیق معروف و منکر مهمی که امروزه در عرصه های مختلف با آن ها روبرو هستیم در دفاع مقدس هم یافت می شود . در این پرونده به صورت کوتاه و خلاصه سعی میکنیم فهرستی از معروفات و منکر های رایج در دفاع مقدس را معرفی کرده و خاطراتی از امر به آن معروفات یا نهی از آن منکرات را ذکر کنیم.

رعایت بیت المال

قطعا یکی از بزرگترین معروفاتی که در آن دوران به آن توجه ویژه ای می شد، رعایت بیت المال بود. که خاطرات فراوانی از امر به رعایت آن و نهی از عدم رعایت آن در مجموعه خاطرات دفاع مقدس قابل مشاهده است.

سرهنگ حسن كلانتري، رئيس دفتر شهيد سرافراز علي صياد شيرازي مي‏گويد: «يكي از ويژگي‏هاي اين شهيد، حساسيت او به امور بيت ‏المال بود. نه تنها خود ايشان رعايت مي‏كرد، بلكه ديگران را از استفاده شخصي از بيت ‏المال نهي مي‏كرد. البته آنچه باعث شده بود اطرافيان شهيد و همكاران او نيز اين مسئله را جدي بگيرند، توجه و ظرافت او در عمل كردن به موضوع بيت ‏المال و امر به معروف و نهي از منكر عملي ايشان در اين باره بود. او از منطقه با بنده كه در دفتر بودم، تماس مي‏گرفت و مي‏گفت: مثلاً 3 دقيقه با مشهد با پدرم تلفني صحبت كردم، ما موظف بوديم همه را يادداشت كنيم و سر ماه از محل حقوق ايشان كسر كنيم و به حساب بيت ‏المال بريزيم. همان طوري كه خودش، هم با عمل و هم با سفارش، مقيد بود، ديگران را نيز از استفاده شخصي از بيت‏ المال نهي مي‏كرد». (1)





نماز

يكي از همرزمان شهيد علي ماهاني درباره روش اين بزرگوار در تذكر دادن به اطرافيان براي اجراي احكام الهي مي‏گويد: «فضاي منطقه طوري بود كه بعضي افراد كمتر به نماز جماعت صبح و جلسات قرائت قرآن اهميت مي‏دادند و به صورت منظم و دايمي و باانگيزه در اين‏گونه مراسم‏ها شركت نمي‏كردند. اين شهيد بزرگوار هيچ وقت به كسي مستقيم نگفت: بياييد نماز جماعت يا كلاس قرآن. ايشان وقت نماز كه مي‏شد، خودش وضو مي‏گرفت و به طرف مسجد مي‏رفت و بعد از نماز هم شروع به قرائت قرآن مي‏كرد. به گونه‏اي شده بود كه بچه‏ها به محض اينكه مي‏ديدند علي آقا وضو مي‏گيرد، مي‏فهميدند وقت نماز است و آنها نيز بدون تذكردادن وضو مي‏گرفتند و به طرف مسجد مي‏رفتند. اين حركت شهيد به اندازه‏اي در نيروها تأثير كرده بود كه همه قبل از اذان در مسجد مي‏نشستند». (3)

عمل كردن به معروف و دوري كردن از منكر، يكي از شيوه‏هاي مؤثر در يادآوري نيك و بد به ديگران است.

      

اسراف

هیچ وقت ندیدم حاج عبدالمهدی مغفوری از ناهار خوری سپاه غذا بگیرد. موقع ناهار از باقیمانده غذای بچه ها که روی میز مانده بود استفاده میکرد. یادم است یک روز دیدم از داخل سطل آشپزخانه چیزی را بیرون میآورد، جلو رفتم و متوجه شدم تعدادی سیب درختی سالم را در دستش گرفته است؛ سپس رفت آنها را شست و به بچهها گفت: هر کس سیب میخواهد بیاید بگیرد.

ایشان با این برخورد شایسته یادآوری کرد این سیب دور ریخته شده، قابل خوردن بوده و هر کس این کار را کرده اسراف نموده است. کلاً به هرچه که از بیت المال بود حساسیت مکتبی نشان میداد. (2)



                                                                     

شجاعت و استقامت

سردار شهيد «سيدمحمد صنيع خاني» به مسائل فردي و اجتماعي اهميت زيادي قائل بود. او علاوه بر رعايت آداب و اخلاق اسلامي در همۀ زمينه ها به اين مسائل اهميت ويژه اي مي داد. يادم نمي رود، سال 65 دشمن اقدام به بمباران هوايي كرد و جمع زيادي از اهالي محلّه را به خاك و خون كشيد. به خاطر ويران شدن خانه و كاشانه ام و مشاهدۀ آن صحنه هاي دلخراش، به اصرار و توصيۀ دوستانم تصميم گرفتم دست زن و بچه¬ را بگيرم و چند روزي به مشهد مقدس سفر كنم. دلم نبود كه شهر را ترك كنم ولي باور كنيد آن صحنه هر لحظه در پيش چشمم تكرار مي شد، ياد گلها يي كه پرپر شدند، هر لحظه آزرده خاطرم مي كرد. به همين دليل ساك و وسايلم را برداشتم و آهنگ سفر كردم، سيّد شاهد ماجرا بود، نگاهي به من انداخت و گفت: «فلاني! حالا كه مي خواهي بروي، برو ولي صبر كن تا هوا تاريك شود و هنگام شب شهر را ترك كن تا مردم نگويند:‌ بله، فلاني هم گذاشت و رفت!» او با اين حرف چنان مرا تحت تأثير قرار داد كه ساكم را به گوشه¬اي انداختم و براي هميشه در شهر ماندم. (4)

حمایت ها و جمع آوری کمک مالی برای جبهه ها

زنان پشتیبان جبهه ‏ها نیز از راویان دفاع مقدس هستند: هفت زن شدیم و تلاش پیگیر شبانه روزی را آغاز کردیم. به بیمارستان‏ها می‏رفتیم زخمیان جنگ را تسلی می‏دادیم و دوری مادر و خانواده ‏هایشان را با محبت پر می‏کردیم. لباس‏هایشان را می‏شستیم میوه و شیرینی بین آنها تقسیم می‏کردیم و آنهایی که خود نمی‏توانستند غذا بخورند در دهانشان غذا می‏گذاشتیم.

کار دیگرمان رفتن به جبهه‏ ها بود. از مردم کمک مالی فراوان گرفتیم دولت نیز به ما کمک کرد به جبهه ‏ها لباس می‏بردیم و به رزمندگان هدیه می‏کردیم. به خط مقدم می‏رفتیم و در سنگر با آنها غذا می‏خوردیم یک بار 5 هزار نان و پیت حلب خیارشور بردیم ... شهید چمران می‏گفت شما با این کارتان مانند مادر برای بچه ‏ها هستید.» (5)

      


اطاعت از حرف ولی فقیه

بیشترین امر هایی که در مورد این معروف می توانیم به وفور بیابیم وصیت نامه شهدا است؛

شهيد عليرضا آبستي

همه با هم متحد و دنباله رو ولايت فقيه باشند. به مردم توصيه کنيد که از ولايت فقيه و روحانيت پشتيباني کنند و نگذارند روحانيت را از بين ببرند چون که امام گفت اگر روحانيت شکست بخورد اسلام شکست خورده است و يا گفت کشور بدون روحانيت مثل کشور بدون طبيب است.

شهيد حسن آقااسماعيلي

در خط ولايت فقيه باشيد.

شهيد شعبانعلي آقابابايي مقدم

از ملت شهيدپرور مي خواهم پشتيبان ولايت فقيه باشند و از رهبري پيامبر گونه شان نهايت استفاده را نموده تا اينکه ملت و اسلام عزيز هميشه از گزند تمامي توطئه ها و وسوسه هاي شيطاني مصون بماند.

شهيد رحيم آنجغي

دست از ولايت فقيه برنداريد تا اسلام عزيزمان آسيب نبيند.

شهيد محمد امير آتشاني

برادران و خواهران امام عزيزمان را تنها نگذاريد و هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا استمرار دهنده خط انبياء باشيد.

شهيد جعفر آرامش

از شما برادران انتظار دارم که در هر حال و هميشه يار و ياور و همراه ولايت فقيه باشيد.

شهيد ابوالفضل آرميده

تنها پيامي که به ملت قهرمان پرور و شهيد پرور ايران دارم اين است: پشتيبان ولايت فقيه باشيد و اوامر رهبر انقلاب را مو به مو اجرا کنيد.

شهيد همت آقايي

هميشه پشتيبان رهبر و جمهوري اسلامي و ولايت فقيه باشيد و با جان و مال از آن دفاع کنيد و در استوار ماندن آن بکوشيد.

شهيد علي آخوند رجب

پس اي امت حزب الله، قدر ولي فقيه را بدانيد و دعا کنيد که خداوند سبحان هميشه سايه ولي فقيه را بر سر اين کشور و همه کشورهاي مسلمان مستدام بدارد. حکم او حکم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. اگر از او تبعيت کنيد امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را تبعيت کرده ايد و اگر خداي ناکرده اوامر او را درست انجام ندهيد و يا با او مخالفت کنيد، مخالفت با امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) کرده ايد. پس اي امت اسلام قدر ولي فقيه را بدانيد و هميشه پشتيبان او باشيد تا اسلام شما و کشور شما و حيثيت شما حفظ گردد.

شهيد منصور آل بخيت

پشتيبان ولايت فقيه باشيد زيرا پشتيباني از ولايت فقيه باعث مستقر شدن راه شهيدان مي باشد.

عدم تبعیض

شهید بابایی که بوی پارتی‏بازی را احساس کرده بود و با اینکه روحیه ‏اش به این جور کارها نمی‏خورد، خیلی مؤدبانه و در کمال آرامش و با زبانی نرم به معلمش گفت: شما طبق وظیفه‏ ای که داشتی، به من و بقیه شاگردان درس دادی. بنابراین، نباید به خاطر این کار انتظار داشته باشی من برای شما پارتی ‏بازی کنم. آن شب، این ‏گونه ملایم و لطیف امر به معروف کردن او، برایم خاطره‏ای فراموش ‏نشدنی شد».


همان غذا را بازرس ها بخورند!

شهید حجت الاسلام محمّد شهاب:
قرار بود اعضای شورای ارگان های انقلابی شهر، برای رفع بعضی از مشکلات به تهران سفر کنند، ابلاغیه مربوط به سپاه و جهاد و دادستانی و چند جای دیگر بود. با اینکه هر یک از ارگان ها وسایل نقلیّه ی متعددی داشتند. آقای شهاب طوری هماهنگی ایجاد کرد که خودش به همراه سایر اعضا، تنها با یک وسیله ی نقلیه به تهران عزیمت کنند تا هم هزینه ی کمتری برای دولت داشته باشد و هم از بیت المال بی مورد استفاده نشود. در تدارکات دادستانی خدمت می کردم. یک روز چند بازرس از تهران سرزده آمدند. نزدیک ظهر بود. آقای «شهاب» مرا صدا زد و گفت: «مهدی برو از سپاه برای آقایان غذا بیاور.» با تعجّب گفتم: «آقا این ها از مرکز آمده اند. مهمانند غذای سپاه مناسب نیست.» با اصرار گفت: «شما کارت را انجام بده هر غذایی که بچّه های سپاه می خورند بازرسین هم باید بخورند. در نظام اسلامی فرقی بین یک بازرس و یک پاسدار نیست.» دیدم حریفش نمی شوم. غذا را تحویل گرفتم و برگشتم. نزدیکش رفتم و گفتم: «آقا، این هم غذا!» نگاهی انداخت و گفت: «بله، همین خوب است. من از بیت المال بی مورد خرج نمی کنم.»
(6)

دعوت به جهاد

شهید روحانی نژاد در عملیات فتح المبین شرکت کرده و در تاریخ 61/1/6 در حالی که سوار بر موتورسیکلت در خط مقدم جبهه بود به درجه رفیع شهادت نائل آمد. داماد شهید روحانی نژاد به نام شهید علی کائنی خطاب به مادرش که از او پرسیده بود؛ چرا به جبهه می روی؟، جواب داد: شهید حاج شیخ محمد را خواب دیدم که به من می گفت: هر چه زودتر خود را به من برسان که جای شما را نگه داشته ام. (7)

از دیگر معروف هایی که در آن دوران پر برکت به وفور قابل مشاهده بود معروف هایی مانند رعایت سلسه مراتب فرماندهی، دیدار و دلداری خانواده شهدا و جانبازان و اسرا و... بود. همچنین خاطرات دیگری از نحوه برخورد با برخی منکرات نقل شده است که مطرح کردن آن ها خالی از لطف نیست؛ مثلا اگر كسي غيبت مي كرد، به عنوان نهي از منكر، همان جا با چفيه او را بسته و بيست ضربه شلاق مي زدند. نحوۀ ديگر آويختن به سقف چادر بود؛ كه بعد از فرود آمدن ضربات شلاّق و بعد يك پارچ آب سرد روي سرش خالي مي كردند. يا بدون مقدمه روي سرش مي ريختند و تا آنجا كه مي خورد او را مي زدند! كسي كه تمام غذاي ظرف خود را نخورده بود به ده ضربه شلاّق محكوم مي شد. اگر كسي بيش از سه روز با برادر رزمنده اش قهر يا سرسنگين بود و سلام نمي كرد و يا از زبان نيشدار مزاح استفاده مي كرد نيز به ده ضربه شلاق محكوم مي شد. تعبير «سرما نخوري» در برخورد با كسي كه دكمۀ يقه ¬اش را به عمد يا سهو باز گذاشته بود. گفتن عبارت كنايه آميز «برادرها! ديگر صحبتي ندارند؟!» توسط شهردار در موقع جمع كردن سفره خطاب به كساني كه سر سفره حرف مي زدند. خواندن مصرع «بني آدم اعضاي يكديگرند» براي دو نفر كه با هم بگو مگويشان شده بود. عطسه كردن در ميان صحبتها ي برادري كه احتمال غيبت در آن مي رفت و نيز ترك سنگر بدون هيچ سخني، به عنوان اعتراض

منابع:

(1) حمد حُسينيا، صياد دل‏ها، ص 70.حمد حُسينيا، صياد دل‏ها، ص 70

(2) راوی: حمید رفیع نوری

(3) 

(4) با ياران سپيده/ محمد خامه يار/ ص74

(5) زنان جنگ، ص77

(6) افلاکیان، صص 48 و 36

(7) «شهدای روحانیت شیعه در یکصد سال اخیر»، ج 2، ص 492-490. با تلخیص و ویراست [خبرگزاری حوزه]