• یادم تو را فراموش|قسمت اول

  • یادم تو را فراموش|قسمت دوم

  • یادم تو را فراموش|قسمت سوم

  • یادم تو را فراموش|قسمت چهارم

  • یادم تو را فراموش|قسمت پنجم

  • یادم تو را فراموش|قسمت ششم

آخرین خاطرات

  • دست دادن با نامحرم
    با تشکر از آقای "م ح ذ" که این خاطره را برای ما ارسال کردند.   با آدم های زیادی برخورد کرده بودم ک...
  • گناه مفت و مجانی
    با تشکر از آقای "مهدی یار" که این خاطره را برای ما ارسال کردند. چند روز پیش داشتم تو یکی از این ش...
  • 180 درجه!
     با تشکر از خانم "یه بنده خدا" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: دوران دانشجوییم با توجه به ای...
  • ما و محیط اطرافمان
    با تشکر از خانم "فاطمه" که این خاطره را برای ما ارسال کردند. یکی از این روزای گرم تابستونی به اتفاق...
  • به وجد آمدم!
    با تشکر از خانم "قربانی" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: سلام  ... امروز  رفته بودیم رزم امر...
  • راننده تاکسی و اختلاس 3000 میلیاردی
     راننده خط بی‌توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد می‌زد: «دربـــــــــــــــــست...
  • بی تفاوت نباش!
    با تشکر از خانم "دهقان" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: سلام علیکم امروز همراه گروهمان به پ...
  • از دختر کوچولو یاد بگیریم!
    با تشکر از خانم "فاطمه" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: جمعه ی گذشته به مصلای نماز جمعه رف...
  • تکلیف و نتیجه
    با تشکر از خانم "سلام" که این خاطره را برای ما ارسال کردند:  یکی از همکلاسی هام توی دانشگاه چاد...
  • تقلب به بهانه دکترا
     نزدیک امتحانات پایان‌ ترم بود. یه درسی داشتیم که منبعش یه کتاب 300 صفحه‌ای و سراسر حفظی بود. قبل از...

راننده تاکسی و اختلاس 3000 میلیاردی

 راننده خط بی‌توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد می‌زد: «دربـــــــــــــــــست.»
نگاه معنی‌دار و اعتراض‌های گاه و بی‌گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به‌خاطر همین من و یه خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری ۱۵۰۰ تومن می‌افتاد؛ درحالی که کرایه خط فقط ۵۵۰ تومن بود.

به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن و ...
کنار راننده مرد جوونی نشسته بود که انگار از خیس‌شدن زیر بارون دل‌خوشی نداشت. وقتی سخنرانی راننده درباره مشکلات بنیادی مملکت شروع شد. خیلی سریع خودش رو وارد بحث کرد که بهتره ادامه بحث رو به صورت یه گفت‌وگوی دو طرفه دنبال کنیم.

راننده تاکسی: برادر خانمم یه وام 6 میلیون تومنی می‌خواست بگیره مجبور شد ماشینش رو بذاره به عنوان وثیقه. بنده خدا الان به مشکل خورده. دارند ماشینش رو مصادره می‌کنند. یه عده دزد دارند میلیارد میلیارد اختلاس می‌کنند کسی هم خبردار نمیشه اون وقت این جوون رو ببین چجوری سر می‌دوونند!
مسافر: نوش جونش!
راننده: (نگاه متعجب) نوش جون کی؟
مسافر: نوش جون کسی که 3000 میلیارد تومن رو خورده!
راننده: (با لحن عصبی آمیخته به تمسخر): نکنه اون بابا فامیل شما بوده؟
مسافر: نه! فامیل من نبوده اما یکی بوده مثل همین مردم. مثل شما! مگه این یارو از مریخ اومده اختلاس کرده؟ یا اون مدیر بانک از اورانوس به ریاست رسیده بوده؟
راننده: نه آقا جون اونا از ما بهترونند! من برای یک جفت لاستیک باید ۳ روز برم تعاونی اون وقت اون 3000 میلیارد تومن رو می‌خوره یه آبم روش!
مسافر: خب آقا جون راضی نیستی نخر!
راننده: (با صدای بلند) چرا نامربوط میگی مرد حسابی؟ مجبورم بخرم! لاستیک نخرم پس چجوری با ماشین کار کنم؟
مسافر: وقتی شما که دستت به هیچ جا بند نیست و یه راننده عادی هستی وقتی می‌بینی بارندگی شده و مسافر مجبوره زود برسه به مقصد میای ماشینی که باید تو خط کار کنه رو دربست می‌کنی ...
راننده پرید وسط حرف طرف که: آقا راضی نبودی سوار نمی‌شدی!
مسافر: (با خونسردی) می‌بینی؟ من الان دقیقاً حال تو رو دارم. وقتی داشتی لاستیک ماشین می‌خریدی! مرد حسابی فکر کردی ما که الان سوار ماشین تو شدیم و ۳ برابر کرایه رو داریم می‌دیم راضی هستیم؟ ما هم مجبوریم سوار شیم! وقتی تو به عنوان یه شهروند عادی اینجوری سوء استفاده می‌کنی از مدیر یه بانک که میلیاردها تومن سرمایه زیر دستشه چه انتظاری داری؟ اون هم یکی مثل تو در مقیاس بالاتر ...
راننده آچمز شده بود و سرش تو فرمون بود ...
مسافر که حالا کاملاً دست بالا رو داشت با خونسردی ادامه داد: دزدی، دزدیه ... البته منظورم با شما نیستا، ولی خداوکیلی چنددرصد از مردم ما اون کاری که بهشون سپرده شده رو خوب انجام میدن که انتظار دارن یه مدیر بانک کارش رو خوب انجام بده؟ منتهی وقتی اونا وجدان کاری ندارند کسی بویی نمیبره، اما گندکاری یه مدیر بانک رو همه می‌فهمند! برادر من تو خودت رو اصلاح کن تا اون مدیر بانک جرات همچین خلافی رو نداشته باشه. اینجور موقع ها معلوم میشه اگه ما هم آب گیرمون بیاد شناگر ماهری هستیم!

راننده که گوشاش تو اون هوای سرد از شدت خجالت حسابی سرخ شده بود گفت: چی بگم والا!
من اولین نفری بودم که تو مسیر باید پیاده می‌شدم و طبیعتاً طبق قرار اجباری با راننده باید ۱۵۰۰ تومن کرایه می‌دادم. وقتی خواستم پیاده شم یه اسکناس 2000 تومنی به راننده دادم.

راننده گفت ۵۰ تومنی دارید؟ با تعجب گفتم بله دارم و دست کردم تو کیفم و یه سکه ۵۰ تومنی به راننده دادم. 
راننده هم یک اسکناس ۱۰۰۰ تومنی و یک اسکناس ۵۰۰ تومنی بهم برگردوند و گفت: به سلامت!
همونطور که با نگاهم تاکسی رو که تو هوای بارونی مه‌آلود حرکت می‌کرد رو دنبال می‌کردم، چترم رو باز کردم و پولا رو تو کیفم گذاشتم ...
آروم شروع کردم به قدم زدن و با خودم فکر می‌کردم؛ یعنی من هم باید خودم رو اصلاح کنم؟!!







نهال چاپ

مسجد نما