• یادم تو را فراموش|قسمت اول

  • یادم تو را فراموش|قسمت دوم

  • یادم تو را فراموش|قسمت سوم

  • یادم تو را فراموش|قسمت چهارم

  • یادم تو را فراموش|قسمت پنجم

  • یادم تو را فراموش|قسمت ششم

آخرین خاطرات

  • دست دادن با نامحرم
    با تشکر از آقای "م ح ذ" که این خاطره را برای ما ارسال کردند.   با آدم های زیادی برخورد کرده بودم ک...
  • گناه مفت و مجانی
    با تشکر از آقای "مهدی یار" که این خاطره را برای ما ارسال کردند. چند روز پیش داشتم تو یکی از این ش...
  • 180 درجه!
     با تشکر از خانم "یه بنده خدا" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: دوران دانشجوییم با توجه به ای...
  • ما و محیط اطرافمان
    با تشکر از خانم "فاطمه" که این خاطره را برای ما ارسال کردند. یکی از این روزای گرم تابستونی به اتفاق...
  • به وجد آمدم!
    با تشکر از خانم "قربانی" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: سلام  ... امروز  رفته بودیم رزم امر...
  • راننده تاکسی و اختلاس 3000 میلیاردی
     راننده خط بی‌توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد می‌زد: «دربـــــــــــــــــست...
  • بی تفاوت نباش!
    با تشکر از خانم "دهقان" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: سلام علیکم امروز همراه گروهمان به پ...
  • از دختر کوچولو یاد بگیریم!
    با تشکر از خانم "فاطمه" که این خاطره را برای ما ارسال کردند: جمعه ی گذشته به مصلای نماز جمعه رف...
  • تکلیف و نتیجه
    با تشکر از خانم "سلام" که این خاطره را برای ما ارسال کردند:  یکی از همکلاسی هام توی دانشگاه چاد...
  • تقلب به بهانه دکترا
     نزدیک امتحانات پایان‌ ترم بود. یه درسی داشتیم که منبعش یه کتاب 300 صفحه‌ای و سراسر حفظی بود. قبل از...

به وجد آمدم!

با تشکر از خانم "قربانی" که این خاطره را برای ما ارسال کردند:

سلام  ... امروز  رفته بودیم رزم امر به معروف. یه دختر خانم خیلی ناز و چادری برای اولین بار همراهمون اومده بود.

تو پارک پلیس که رسیدیم بعد از چند لحظه ای به من گفت: منو میشناسی؟ 
گفتم نه ... 

گفت: خوب نگاه کن! 
باز هم گفتم: نه یادم نمیاد کجا دیدمت!
گفت: یادتونه چند ماه پیش سر کوچه ما عبور میکردی به من گفتی حجابتو درست کن؟! 
گفتم: یعنی میخوای بگی بد حجاب بودی؟
گفت: بله ... وقتی اونروز به من تذکر دادی خیلی بدم اومد و از دستت خیلی ناراحت بودم ... اما بعد که رفتم خونه و هی به حرف شما فکر کردم دیدم که شما درست میگفتید و کم کم به این نتیجه رسیدم که با حجاب بشم و به همین خاطر چادر رو حجاب خودم قرار دادم ... 
اینقدر خوشحال شده بودم که نگو ... هی بغلش میکردم و میبوسیدمش ... خانم های دیگه هم کلی ابراز احساسات کردن واقعا از امام زمان ممنونم که به من توفیق امر به معروف رو داده .
 یا صاحب الزمان متشکرررررممممممممممم

 

 

 

 







نهال چاپ

مسجد نما